بی ریایی و خلوص
روزی ملکه صبا برای حضرت سلیمان دو گلدان رُز فرستاد. در یکی از گلدان ها گل رز طبیعی وجود داشت و در دیگری گل های رز مصنوعی بودند.
گل های هر دو گلدان آن قدر طبیعی بودند که ملکه صبا از حضرت سلیمان خواست تا بدون اینکه گل ها رو ببوید، بگوید کدام طبیعی است.
این کار برای حضرت سلیمان که مرد عاقلی بود آسان بود. او پنجره را باز کرد و یک گروه زنبور عسل وارد شدند. زنبورها روی رزهای واقعی پرواز می کردند.
نکته: خیلی از افراد ممکن است که از نظر ظاهری شبیه هم باشند ولی خداوند به راحتی می توانند تفاوت درون آنها رو متوجه شود
استفاده از دارایی ها
ملانصرالدین خسیس هرچه را که داشت فروخت و به طلا تبدیل کرد. او آنها را در گودالی پنهان کرد. پیوسته به سراغشان می رفت و آنها را زیر و رو می کرد.
این کار او کنجکاوی یکی از نوکرانش رو برانگیخت.
غلام که فهمیده بود گنجی در گودال پنهان شده است، هنگامی که ملا از خانه خارج شد، رفت و طلا را برداشت.
وقتی که ملانصرالدین برگشت، به سراغ گودال رفت و آن را خالی یافت. شروع به شیون و زاری کرد. موهایش را می کند و به سر و صورتش می زد. یکی از همسایگان پس از اطلاع از ماجرا به او گفت: « خودت را ناراحت مکن، سنگی در گودال بنداز و فکر کن که شمش طلاست، زیرا اگر قرار باشد از آن استفاده نکنی، سنگ هم مانند طلاهای توست و دیگر با هم فرقی ندارند.»
نکته: ارزش هرچیزی در داشتن آن نیست، بلکه در استفاده از آن است. ما نه به اندازه دارایی های مان که به اندازه استفاده و لذتی که از آن می بریم ثروتمندیم.
از کتاب ملانصرالدین زندگی خویشتنیم (در دست چاپ)






