<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
				<!-- generator="e107" -->
				<!-- content type="اخبار" -->
				<rss  version="2.0">
				<channel>
				<title>وب سايت مسعود لعلي : اخبار</title>
				<link>/</link>
				<description></description>

<language>fa-ir</language>
				<copyright>كليه حقوق مربوط به ....</copyright>
				<managingEditor>Info@nospam.com (Admin)</managingEditor>
				<webMaster>Info@nospam.com (Admin)</webMaster>
				<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 21:46:33 +0430</pubDate>
				<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 21:46:33 +0430</lastBuildDate>
				<docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
				<generator>e107 (http://e107.org)</generator>
				<ttl>60</ttl>
						<item>
						<title>چاپ جلد هفتم</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.24.5</link>
<description><![CDATA[<br /><div style="text-align: center">قابل توجه خوانندگان محترم<br /><br />جلد هفتم از مجموعه کتاب های " شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید"<br /><br /><strong>ملانصرالدین زندگی خویشتنیم</strong></div><div style="text-align: center"><strong><br /></strong></div><div style="text-align: center"><strong><br /></strong></div><div style="text-align: center"><img src="http://boystars.persiangig.com/laali/mola.jpg" alt="" width="245" height="355" /><br /><br /><br />پس از اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مراحل چاپ خود را می گذراند و در روزهای آینده در دسترس علاقه مندان خواهد بود.</div>]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Tue, 17 Aug 2010 04:03:19 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.24.5</guid>
</item>
						<item>
						<title>خودکم بینی</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.22.1</link>
<description><![CDATA[ملا برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد. در راسته ی کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کند. فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا ملا آزادی بیشتری برای تهیه کفش دلخواهش داشته باشد.<br />ملا یکی یکی کفش ها را امتحان کرد، اما هیچ کدام را باب میلش نیافت هر کدام را که می پوشید ایرادی بر آن وارد می کرد. بیش از ده جفت کفش دور و بر ملا چیده شده بود و فرشنده با صبر و حوصله ی هر چه تمام به کار خود ادامه می داد. ملا دیگر داشت از خریدن کفش ناامید می شد که ناگهان متوجه ی یک جفت کفش زیبا شد. آنها را پوشید. دید کفش ها درست اندازه <br />ی پایش هستند. چند قدمی در مغازه راه رفت و احساس رضایت کرد. بالاخره تصمیم خود را گرفت. می دانست که باید این کفشها را بخرد.<br />از فروشنده پرسید: «قیمت این یک جفت کفش چقدر است؟»<br />فروشنده جواب داد: «این کفش ها، قیمتی ندارند.» ملا گفت: «چه طور چنین چیزی ممکن است. مرا مسخره می کنی؟» <br />فروشنده گفت: «ابدا، این کفش ها واقعا قیمتی ندارند، چون کفش های خودت است که هنگام وارد شدن به مغازه به پا داشتی...<br /><br /><br /><strong>نکته:</strong> این داستان زندگی اکثر ما انسان هاست. همیشه نگاه مان به دنیای بیرون است. ایده آل ها و زیبایی ها را در دنیای<br />بیرون جست وجو می کنیم. خوشبختی و آرامش را از دیگران می خواهیم. فکر می کنیم <em>مرغ همسایه غاز است</em>...<br /><p>خودکم بینی و اغلب خودنابینی باعث می شود که انسان خویشتن را به حساب نیاورد و هیچ شأنی برای خودش قائل نباشد</p><p> </p><p>از کتاب « ملانصرالدین زندگی خویشتنیم» -  مسعود لعلی</p><br />]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Tue, 10 Aug 2010 21:07:32 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.22.1</guid>
</item>
						<item>
						<title>تنها حقایق، حقیقت دارند</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.21.4</link>
<description><![CDATA[<br /><p>ابراهام لینکلن زمانی سعی داشت نکته ای را به اعضای خود گوشزد کند. او این سوال را با آن ها مطرح ساخت و گفت:  « اگر سگی را در نظر بگیرید و اسم "دم" او را پا بگذارید، این سگ دارای چند پا می شود؟ »</p><p>بسیاری از اعضا جواب دادند: « پنج پا »</p><p>در اینجا لینکلن به آن ها گفت: « نه، سگ هنوز چهار پا دارد. اینکه دم را پا صدا بزنید آن را نبدیل به پا نمی کند. »</p><br /><br /><strong>نتیجه اخلاقی این حکایت این است که امیدوار بودن و آرزو کردن یک حقیقت لزوما از آن یک حقیقت نمی سازد. باید عادت کنید که میان حقایق و خیالات تفاوت بگذارید. تنها باید با توجه به حقایق تصمیم بگیرید.<br /></strong><br />از کتاب « مثل زرافه باش، یک سر و گردن از بقیه بالاتر » -  مسعود لعلی (در دست تالیف)<br />]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Thu, 01 Jul 2010 15:28:04 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.21.4</guid>
</item>
						<item>
						<title>بی ریایی و خلوص</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.20.1</link>
<description><![CDATA[روزی ملکه صبا برای حضرت سلیمان دو گلدان رُز فرستاد. در یکی از گلدان ها گل رز طبیعی وجود داشت و در دیگری گل های رز مصنوعی بودند.<br />گل های هر دو گلدان آن قدر طبیعی بودند که ملکه صبا از حضرت سلیمان خواست تا بدون اینکه گل ها رو ببوید، بگوید کدام طبیعی است.<br />این کار برای حضرت سلیمان که مرد عاقلی بود آسان بود. او پنجره را باز کرد و یک گروه زنبور عسل وارد شدند. زنبورها روی رزهای واقعی پرواز می کردند.<br /><br /><strong>نکته: خیلی از افراد ممکن است که از نظر ظاهری شبیه هم باشند ولی خداوند به راحتی می توانند تفاوت درون آنها رو متوجه شود</strong><br />]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Wed, 09 Jun 2010 15:24:37 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.20.1</guid>
</item>
						<item>
						<title>استفاده از دارایی ها</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.19.4</link>
<description><![CDATA[ملانصرالدین خسیس هرچه را که داشت فروخت و به طلا تبدیل کرد. او آنها را در گودالی پنهان کرد. پیوسته به سراغشان می رفت و آنها را زیر و رو می کرد.<br />این کار او کنجکاوی یکی از نوکرانش رو برانگیخت.<br />غلام که فهمیده بود گنجی در گودال پنهان شده است، هنگامی که ملا از خانه خارج شد، رفت و طلا را برداشت.<br /><p>وقتی که ملانصرالدین برگشت، به سراغ گودال رفت و آن را خالی یافت. شروع به شیون و زاری کرد. موهایش را می کند و به سر و صورتش می زد. یکی از همسایگان پس از اطلاع از ماجرا به او گفت: « خودت را ناراحت مکن، سنگی در گودال بنداز و فکر کن که شمش طلاست، زیرا اگر قرار باشد از آن استفاده نکنی، سنگ هم مانند طلاهای توست و دیگر با هم فرقی ندارند.»</p><p> </p><br /><p><strong>نکته: ارزش هرچیزی در داشتن آن نیست، بلکه در استفاده از آن است. ما نه به اندازه دارایی های مان که به اندازه استفاده و لذتی که از آن می بریم ثروتمندیم.</strong></p><p> </p><br />از کتاب ملانصرالدین زندگی خویشتنیم (در دست چاپ)<br />]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Sun, 23 May 2010 18:52:39 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.19.4</guid>
</item>
						<item>
						<title>چند جمله ی کوتاه</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.18.1</link>
<description><![CDATA[<span style="color: #333333;"><span style="font-size: small;"><strong>هر رفتن رسیدن نیست. اما برای رسیدن چاره ای جز رفتن نیست.<br /><br /><br /><br />بهتر است خود را پاک و روشن نگاه داریم. تو همان پنجره ای که باید دنیا را از آن ببینی</strong></span></span>]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Mon, 10 May 2010 07:47:35 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.18.1</guid>
</item>
						<item>
						<title>هدف پوچ</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.17.3</link>
<description><![CDATA[کشاورزی سگی داشت که همیشه کنار جاده می نشست و منتظر وسایل نقلیه ای می شد که از آن مسیر رد می شدند. به محض اینکه ماشینی سر می رسید او به دنبال آن تا پایین جاده می دوید و در حالیکه پارس می کرد سعی میکرد تا از آن ماشین جلو بزند. روزی همسایه کشاورز از او پرسید: فکر میکنی که بالاخره روزی سگت موفق می شود که از یکی از ماشین ها سبقت بگیرد؟ کشاورز جواب داد: این موضوع مهم نیست. بلکه آنچه مهم است این است که اگر روزی از یکی از آنها سبقت بگیرد چه چیزی به دست خواهد آورد؟<br /><br /><strong>اکثر افراد در زندگی مانند حیوان دست آموز کشاورز رفتار می کنند و به دنیال اهداف پوچ و بی معنی هستند.</strong>]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Sun, 02 May 2010 23:59:24 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.17.3</guid>
</item>
						<item>
						<title>ذهن</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.16.3</link>
<description><![CDATA[ذهن ما باغچه است<br /><br />گل در آن باید کاشت<br /><br />و نکاری گل من،<br /><br />علف هرز در آن می روید<br /><br />زحمت کاشتن یک گل سرخ<br /><br />کمتر از زحمت برداشتن هرزگی علف است<br /><br />گل بکاریم، بیا<br /><br />تا مجال علف هرز فراهم نشود<br /><br />بی گل آرایی ذهن<br /><br />نازنین، نازنین<br /><br />هرگز آدم، آدم نشود<br /><br /><br /><br /><strong>از کتاب "حکایت آن که قورباغه اش را قورت داد"</strong>]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Sun, 25 Apr 2010 13:42:31 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.16.3</guid>
</item>
						<item>
						<title>سال 1389</title>
<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.15.1</link>
<description><![CDATA[<br /><p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">سال 1389 مبارک<br /><br /><br /><br />بهار به ما می آموزد که هیچ زمستانی جاودانه نیست<br /><br /></span></p>]]></description>
<author>info@nospam.com (Admin)</author>
<pubDate>Mon, 22 Mar 2010 22:52:08 +0430</pubDate>
<guid isPermaLink="true">http://masoodlaali.com/news.php?item.15.1</guid>
</item>
				</channel>
				</rss>