<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
				<!-- generator="e107" -->
				<!-- content type="اخبار" -->
				<rdf:RDF xmlns="http://purl.org/rss/1.0/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
				<channel rdf:about="/">
				<title>وب سايت مسعود لعلي : اخبار</title>
				<link>/</link>
				<description></description>
				<dc:language>fa-ir</dc:language>
				<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
				<dc:creator>Info@nospam.com</dc:creator>
				<admin:generatorAgent rdf:resource="http://e107.org" />
				<admin:errorReportsTo rdf:resource="mailto:Info@nospam.com" />
				<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
				<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
				<sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>
				<items>
				<rdf:Seq>
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.24.5" />
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.22.1" />
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.21.4" />
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.20.1" />
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.19.4" />
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.18.1" />
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.17.3" />
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.16.3" />
						<rdf:li rdf:resource="http://masoodlaali.com/news.php?item.15.1" />
				</rdf:Seq>
				</items>
				</channel>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.24.5">
						<title>چاپ جلد هفتم</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.24.5</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>قابل توجه خوانندگان محترمجلد هفتم از مجموعه کتاب های " شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید"ملانصرالدین زندگی خویشتنیمپس از اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مراحل چاپ خود را می گذراند و در روزهای آینده در دسترس علاقه مندان خواهد بود.</description>
						</item>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.22.1">
						<title>خودکم بینی</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.22.1</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>ملا برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد. در راسته ی کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کند. فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا ملا آزادی بیشتری برای تهیه کفش دلخواهش داشته باشد.ملا یکی یکی کفش ها را امتحان کرد، اما هیچ کدام را باب میلش نیافت هر کدام را که می پوشید ایرادی بر آن وارد می کرد. بیش از ده جفت کفش دور و بر ملا چیده شده بود و فرشنده با صبر و حوصله ی هر چه تمام به کار خود ادامه می داد. ملا دیگر داشت از خریدن کفش ناامید می شد که ناگهان متوجه ی یک جفت کفش زیبا شد. آنها را پوشید. دید کفش ها درست اندازه ی پایش هستند. چند قدمی در مغازه راه رفت و احساس رضایت کرد. بالاخره تصمیم خود را گرفت. می دانست که باید این کفشها را بخرد.از فروشنده پرسید: «قیمت این یک جفت کفش چقدر است؟»فروشنده جواب داد: «این کفش ها، قیمتی ندارند.» ملا گفت: «چه طور چنین چیزی ممکن است. مرا مسخره می کنی؟» فروشنده گفت: «ابدا، این کفش ها واقعا قیمتی ندارند، چون کفش های خودت است که هنگام وارد شدن به مغازه به پا داشتی...نکته: این داستان زندگی اکثر ما انسان هاست. همیشه نگاه مان به دنیای بیرون است. ایده آل ها و زیبایی ها را در دنیایبیرون جست وجو می کنیم. خوشبختی و آرامش را از دیگران می خواهیم. فکر می کنیم مرغ همسایه غاز است...خودکم بینی و اغلب خودنابینی باعث می شود که انسان خویشتن را به حساب نیاورد و هیچ شأنی برای خودش قائل نباشد از کتاب « ملانصرالدین زندگی خویشتنیم» -  مسعود لعلی</description>
						</item>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.21.4">
						<title>تنها حقایق، حقیقت دارند</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.21.4</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>ابراهام لینکلن زمانی سعی داشت نکته ای را به اعضای خود گوشزد کند. او این سوال را با آن ها مطرح ساخت و گفت:  « اگر سگی را در نظر بگیرید و اسم "دم" او را پا بگذارید، این سگ دارای چند پا می شود؟ »بسیاری از اعضا جواب دادند: « پنج پا »در اینجا لینکلن به آن ها گفت: « نه، سگ هنوز چهار پا دارد. اینکه دم را پا صدا بزنید آن را نبدیل به پا نمی کند. »نتیجه اخلاقی این حکایت این است که امیدوار بودن و آرزو کردن یک حقیقت لزوما از آن یک حقیقت نمی سازد. باید عادت کنید که میان حقایق و خیالات تفاوت بگذارید. تنها باید با توجه به حقایق تصمیم بگیرید.از کتاب « مثل زرافه باش، یک سر و گردن از بقیه بالاتر » -  مسعود لعلی (در دست تالیف)</description>
						</item>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.20.1">
						<title>بی ریایی و خلوص</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.20.1</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>روزی ملکه صبا برای حضرت سلیمان دو گلدان رُز فرستاد. در یکی از گلدان ها گل رز طبیعی وجود داشت و در دیگری گل های رز مصنوعی بودند.گل های هر دو گلدان آن قدر طبیعی بودند که ملکه صبا از حضرت سلیمان خواست تا بدون اینکه گل ها رو ببوید، بگوید کدام طبیعی است.این کار برای حضرت سلیمان که مرد عاقلی بود آسان بود. او پنجره را باز کرد و یک گروه زنبور عسل وارد شدند. زنبورها روی رزهای واقعی پرواز می کردند.نکته: خیلی از افراد ممکن است که از نظر ظاهری شبیه هم باشند ولی خداوند به راحتی می توانند تفاوت درون آنها رو متوجه شود</description>
						</item>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.19.4">
						<title>استفاده از دارایی ها</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.19.4</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>ملانصرالدین خسیس هرچه را که داشت فروخت و به طلا تبدیل کرد. او آنها را در گودالی پنهان کرد. پیوسته به سراغشان می رفت و آنها را زیر و رو می کرد.این کار او کنجکاوی یکی از نوکرانش رو برانگیخت.غلام که فهمیده بود گنجی در گودال پنهان شده است، هنگامی که ملا از خانه خارج شد، رفت و طلا را برداشت.وقتی که ملانصرالدین برگشت، به سراغ گودال رفت و آن را خالی یافت. شروع به شیون و زاری کرد. موهایش را می کند و به سر و صورتش می زد. یکی از همسایگان پس از اطلاع از ماجرا به او گفت: « خودت را ناراحت مکن، سنگی در گودال بنداز و فکر کن که شمش طلاست، زیرا اگر قرار باشد از آن استفاده نکنی، سنگ هم مانند طلاهای توست و دیگر با هم فرقی ندارند.» نکته: ارزش هرچیزی در داشتن آن نیست، بلکه در استفاده از آن است. ما نه به اندازه دارایی های مان که به اندازه استفاده و لذتی که از آن می بریم ثروتمندیم. از کتاب ملانصرالدین زندگی خویشتنیم (در دست چاپ)</description>
						</item>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.18.1">
						<title>چند جمله ی کوتاه</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.18.1</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>هر رفتن رسیدن نیست. اما برای رسیدن چاره ای جز رفتن نیست.بهتر است خود را پاک و روشن نگاه داریم. تو همان پنجره ای که باید دنیا را از آن ببینی</description>
						</item>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.17.3">
						<title>هدف پوچ</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.17.3</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>کشاورزی سگی داشت که همیشه کنار جاده می نشست و منتظر وسایل نقلیه ای می شد که از آن مسیر رد می شدند. به محض اینکه ماشینی سر می رسید او به دنبال آن تا پایین جاده می دوید و در حالیکه پارس می کرد سعی میکرد تا از آن ماشین جلو بزند. روزی همسایه کشاورز از او پرسید: فکر میکنی که بالاخره روزی سگت موفق می شود که از یکی از ماشین ها سبقت بگیرد؟ کشاورز جواب داد: این موضوع مهم نیست. بلکه آنچه مهم است این است که اگر روزی از یکی از آنها سبقت بگیرد چه چیزی به دست خواهد آورد؟اکثر افراد در زندگی مانند حیوان دست آموز کشاورز رفتار می کنند و به دنیال اهداف پوچ و بی معنی هستند.</description>
						</item>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.16.3">
						<title>ذهن</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.16.3</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>ذهن ما باغچه استگل در آن باید کاشتو نکاری گل من،علف هرز در آن می رویدزحمت کاشتن یک گل سرخکمتر از زحمت برداشتن هرزگی علف استگل بکاریم، بیاتا مجال علف هرز فراهم نشودبی گل آرایی ذهننازنین، نازنینهرگز آدم، آدم نشوداز کتاب "حکایت آن که قورباغه اش را قورت داد"</description>
						</item>
						<item rdf:about="http://masoodlaali.com/news.php?item.15.1">
						<title>سال 1389</title>
						<link>http://masoodlaali.com/news.php?item.15.1</link>
						<dc:date>2010-09-06T21:51:50+04:30</dc:date>
						<dc:creator>Admin</dc:creator>
						<dc:subject></dc:subject>
						<description>سال 1389 مبارکبهار به ما می آموزد که هیچ زمستانی جاودانه نیست</description>
						</item>
				</rdf:RDF>